یک مرد مینویسد!

یک مرد مینویسد!
آخرین نظرات

پدر، پسر، شوهر ...

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ق.ظ

سلام

چندروز پیش راجع به جایگاه ها با عیال حرف میزدم، بحثه تکراری ای بود ولی بی فایده نبود، بهش بارها گفتم من داداشت نیستم که بتونی بهش اولدوروم پولدورم کنی، یا بابات نیستم که یه ناز کنی کلی نازت و بخره و هر چی بگی انجام بده، من شوهرتم، کسی که باید در مقابلش کرنش داشته باشی و سرکشی نکنی؛ برگشت گفت مگه اسیری آوردی گفتم، اسیری چیه، این جایگاه مردانه است، جایگاه شوهریه، تو اگه میخوای زن باشی باید شوهرت رو تو جایگاه خودش بشناسی و باهاش تو همون جایگاه تعامل داشته باشه؛ گفت این که آخر زورگوییه، گفتم من ازت یه حرف شنویه ساده میخوام در مقابل کلی سرویس و خدمات داری میگیری، اگر چه اصلا به اینکه به خاطر چیزی کاری بکنی قایل نیستم ولی واقعیت اینه که همه ما آدم ها ما به ازای خدماتی که میگیریم خدمت میدیم، حتی تو محبت کردن هم همینطوریم ...

بحث به درازا کشید، حدودای چهار صبح بود، نی نی داشت بیدار میشد یواش یوش که گفت بابای منم همینجوریه واسه ما خوبه ها حرف بچه هاشو گوش میده ها ولی اگه مادرم چیزی بگه کلی ان قلت میاره، منم گفتم این طبیعته زندگیه، حالا اون مادر ممکنه بزنه زیر همه چیو و اون زندگی رو نابود کنه ولی همه هنر و وجود یه زن تو گرم نگه داشتن خونه و شوهر داریشه، وگرنه بقیه توانایی هایی که یه زن میتونه داشته باشه یه جورایی حاشیه است و هر کسی میتونه داشته باشتش، ولی هنر زن بودن اختصاصیه یه زنه که هییییییچ مردی توانایی انجام اون رو نمیتونه داشته باشه.


+ عیال چند روز پیش بعد از یه دعوای سبک!! گفت میخوام برم خونه بابام، منم گفتم باشه، بعدش هیچی نگفتم دیدم داره حاضر میشه رفتم و حالا به یه ترتیبی نذاشتم بره کلی حرف زدیم، فردای اون روز کشیدمش کنار و با لحن خیلی تند و تحکم آمیزی بهش گفتم: ببین، اینکه واسه من تعیین تکلیف میکنی و منو با ابزارهایی که داری تهدید میکنی، من از اون بیدا نیستم که تو بتونی بلرزونیش، بعدش تو خیلی بیجا کردی بخوای بدون اجازه من از این خونه پاتو بذاری بیرون، قلم پاتو میشکونم یه بار دیگه همچین فکری به ذهنت بیاد، یا ازدواج نمیکردی حالا که ازدواج کردی غلط بیجا کردی میگی میخوام برم خونه بابام؛ فهمیدی؟!؟!؟؟

موافقین ۱ مخالفین ۲ ۹۷/۰۴/۰۲
یک مرد!

نظرات  (۱۱)

زنده باد حضرت آسیه (س) و حضرت مریم (س)؛ الگوهای معرفی شده در قرآن، برای زنتن و دختران مومن.
سلام
والا یکی بخواد با بنده این طور حرف بزنه.اون خونه مندازم بیرون.بعدهم یه مفصل کتکش هم میرنم تا آخرین بارش باشه که زیادی حرف میزنه...
پاسخ:
سلام
با این اوصاف پس بهتره تا ذهنیتت رو درست نکردی به خواستگارت جواب مثبت ندی!
سلام
اولا عمدا اون نظر نوشتم.دوما ولی مطلب تون موافق نیستم.چون هر کس دیگه بود.جای ایشون بود،میگذاشت ،می رفت.ببخشید.ولی ایشون یا هر کس دیگه ازدواج نمیکنه،شوهر پیدا کنه.ازدواج میکنه با یه نفر تکمیل وبه رسیدن به آرامش راحت تلاش کنه...
پاسخ:
سلام خب این نظرات زمان دختری و قبل از ازدواج میتونه وجهی داشته باشه چون هنوز با واقعیت زندگی رو به رو نشدین، ولی وقتی که وارد زندگی مشترک شدین و با واقعیت رو به رو شدین متوجه منظورم میشین که اساس زندگی اینیه که عرض شد
سلام
بله متوجه.بخاطر همین تصمیم گرفتم ازدواج نکنم واگر هم ازدواج کردم اون فرد خشکی مذهب نباشه...
چون دارم میبینم که افرادی که زندگی عادی و بی ادا دارند.چقدر راحت تر ودرست تر با همسرشون برخورد میکنند.الحمدالله،این مدت وبلاگم هیچ نداشت این تصمیم بزرگ برام داشت...
پاسخ:
سلام
خب اینکه تصمیم ازدواج ندارید که پاک کردن صورت مساله ست و اساسا کاره غلطیه البته بیشتر یمتونم بگم ادعای غلطیه
درثانی اینی که فرمودین اصلا خشکه مقدسی نیست و عین واقعیته جاری در زندگی عموم افراد جامعه است
زندگی وقتی میتونه عادی و بی ادا باشه که زن و شوهر هر کدوم جایگاهشون رو خوب بشناسن
سلام
ببخشید.جایگاه شناختن یعنی اینکه اقا هر طور دوست داره.با خانم رفتار کنه.ولی خانم صداش درنیاد...
والا هیچ جای اسلام ندارم...
دختر موقع مجرد هست از پدر ش اجازه میگیره پس بلده موقع خروج از خانه شوهر هم اجازه بگیره.مگر اینکه شوهر آدم نباشه.مریض باشه
پاسخ:
سلام
به نظرم یه سو برداشتی اتفاق افتاده، من منظورم بیرون رفتن موقت برای انجام کاری نبود، هر چند که اون بیرون رفتن هم با اطلاع و اجازه باشه خیلی ایجاد اطمینان و محبت حتی میتونه بکنه، موضوع پی نوشتم رفتن زن از خونه به قصد واقعا رفتن و برنگشتن و ترک زندگی بوده که به نظرم هیچ مردی تا جایی که میتونه نباید به زنش این اجازه رو بده و از اون مهمتر هییچ زنی نباید به خودش این حق رو بده که از خونه خودش بره و دیگه برنگرده ... این مساله خیلی مهمیه که یه زن باید تعهد و تلاش خیلی زیادی در راستای تداوم و گرما بخشی به زندگیش داشته باشه
سلام
هان بله...
اون وقت فکر نکردید.این بخاطر این مشاجره یا بحث ساده نبوده.ممکنه از قبل خانم تون رنجش پیدا کرده باشند؟؟؟
نمیدانم تا حرف های همسرتون ادم نشنوه نمیتوانه.نظر خاصی بده..
...
پاسخ:
سلام
اصلا هر چی و به هر دلیلی
موضوع اینه که اصله بقای زندگی به شدت بزرگتر و با اهمیت تر از فرع اختلافات حاشیه ی زندگیه و وظیفه و تکلیف زن و شوهر حفظ و بقای زندگی و ساختن اونه نه ترک اون
سلام
بنده هم گفتم تا حرف همسرتون نشنوم.نطر خاصی نمیدم.
بله اصل ساختن.طلاق منفور ترین حلال خداست وعرش به خدا به لرزه در میاد.یه خانم زمانی یه زندگی رو ترک میکنه،جونش به لبش برسه..
دوما قهر راهکار دفاعی خانم هاست...
پاسخ:
سلام
ما نباید تو اصول حاکم بر زندگی منتظر شنیدن نظرات طرفین باشیم، بنده اشاره ای به این اصول کردم نه تایید یا رد خواست خودم یا عیال!
موضوع طلاق اصالتا مد نظر من نیست، به نظرم طلاق معلول این موضوعه که ما برای ساختن زندگیمون نیمخوایم تلاش کنیم و یا حداقل تلاش لازمه رو نمیکنیم و اعتقاد نداریم حفظ زندگی رکنه؛ به همین دلیل کارهایی میکنیم از جمله قهر که به شدت مخرب و بی فایده است. (ما ها اخیرا عادت کردیم به جای تعمیر چیزهایی که خراب میشه یا مشکل پیدا میکنه، تعویض کنیم)
موضوع قهر رو بعدا تو مطلبی عرض خواهم کرد ولی همین رو بدونید که اولین پله جدایی همین قهر های وقت و بی وقته زن و شوهره ... که یه جورایی طعم جدایی رو بهشون میچشونه و یواش یواش قبح طلاق رو ازشون میگیره!
سلام
صلاح دیدم،نظری ندهم...
۲۸ مهر ۹۷ ، ۲۳:۴۷ صبا صبوحی
چقدر ترسناک!
من الان بخوام از خونه برم بیرون از بابام اجازه نمیگیرم فقط اطلاع میدم دیگه وقت شوهر کردن که عمرا اجازه بگیرم .
پاسخ:
خب این رفتار از نظر من خودسریه و اصلا مورد قبول و درست نیست
۲۹ مهر ۹۷ ، ۱۵:۵۳ صبا صبوحی
باید بگیم خدارو شکر که همه خانوما مثل من نیستن و صدالبته همه آقایون هم مثل شما نیستن,ولی خودسری نیست ,اطلاع میدم برای بیرون رفتن اما صرفا منتظر اجازه نمیمونم.
پاسخ:
من با این سنم هنوزم برای بیرون رفتن اجازه میگیرم اگه موافق نباشن نمیرم حتی اگه راضی نباشن و یه جوری نگاهمم کنن بیرون نمیرم
همه از هم اجازه میگیریم و باید رضایت همو جلب کنیم
این یعنی خانواده
و اگر بخوایم خودسر عمل کنیم خب یعنی بی احترامی به علاقه اطرافیانمون

من عذر میخوام ، اون کامنت قراز بود زیر این مطلب باشه، نمیدونم چی شد رفت زیر اون یکی!

همین تو خیلی بیجا کردی بدون اجازه ی من پاتو ازین خونه بذاری بیرون ، قلم پاتو میشکونم... تحکم و زورگویی هستش.
اینم بگم که خانواده نباید لزوما از همدیگه اجازه بگیرن برای هر ماربق، بلکه باید هم رو در جریان کارهاشون قرار بدن!
پاسخ:
خواهش میکنم
یادش بخیر، جالب بود واسه خودم، ی وقتایی برمیگردم به قبل لذت میبرم از نوشته ها و رفتارم
و اما جواب شما
بله تحکمه، مرد باید اقتدار داشته باشه، برای زندگی ضروریه
ولی من خودمم از بچه هام اجازه میگیرم، امسال دوساله از عیال اجازه میگیرم برم اربعین، کلی ذوقم داشتما، ظاهرا اجازه دادا ولی ته نگاش راضی نبود منم نرفتم، تازه مادرمم باید اجازه بدن ایشونم دادنا، ولی ته دلشون دلتنگی بود نرفتم
چندتا مثال دیگه، پونزده بیست سال پیش بود، شرکت نفت قبول شدم، شرطش این بود سه ماه برم اراک، دوره، آبجیم گفتن که سه مااااه خیلیه که، منم استخدام رسمی نفت و بوسیدم و گذاشتمش کنار، پارسال حج نوبتم بود، از خود بی خود شده بودم ولی مامان تنها میموندن، نرفتم و.... اینا رو اصلا با منت نمیگما وظیفه م بوده، کلی هم با عشق و تمایل نرفتم
از نظر من ضروریه اجازه و جلب رضایت خانواده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">