یک مرد مینویسد!

یک مرد مینویسد!
آخرین نظرات

سلام

از بچگی هر وقت فیلم میدیدم و بدتر از خود بازیگراش همزاد پنداری میکردم، الان با دیدنه سریال پدر فقط گریه کردیم... آخه اینم شد سریال اعصاب و روان من و خانوادمو بهم ریختا...(هرچقدر این سریال شبکه سه دلداگانه مزخرفه و تهوع آوره این سریاله پدر داغناک و دل کشه)

الهی بمیرم برای دل باباش... بمیرم واسه خواهر و مادرش ... بیچاره لیلا و پسرشون ....

یاد مرحوم پدرم افتادم، خودم با دستای خودم دفنشون کردم....

برای همه رفتگان فاتحه قرائت کنیم با ذکر صلوات.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۱
یک مرد!

سلام

معمولا اهل دیدن سریال نیستم، اساسا هر چیزی که منو به خودش وابسته کنه رو کنار میذارم مثل تخمه خوردن، دیدن سریال های جذاب و از این قبیل منظورمه و الا چیزای دیگه رو خیلی علاقه مندانه میرم تا وابستش بشم چون لذتی در وابستگی هست که در جدایی نیست (از سخن بزرگان بود)

سریال پدر از ابتداش معلوم بود که درام تراژیکه سنگینیه و اعصاب من کشش از دست دادنهای احتمالی افراد رو تو سریال نداره واسه همین از اول دنبالش نکردم... دیشب وقتی پسرم رو زمین داشت ورجه وورجه میکرد و دستاشو تکون میداد بغضم گرفت و جلوی همه زدم زیر گریه، یعنی غم از دست دادن که نه داااغ از دست دادن حامد انقدر بزرگ بود که سنگینیشو تو قلبم حس میکردم ... خیلی سخته داغه اولاد دیدن... نیمخوام راجع به از دست دادن حامد حرفی بزنم میخوام برگردم به از پنجره افتادن حامد از شر لیلا و یاد چند تا خاطره از خودم محض ریا افتادم، آخه این رو و اون ور میشنوم خیلی میگن مگه همچون پسر پیدا میشه و از این حرفا، لازم به ذکره اینجانب هم متآهلم هم دارای فرزند پس قهرا نمیتونم آرزوی اون دسته از دخترها باشم، پس فقط گوش بدین و بدونین خیلی ها اونطورن ...

اتفاق اول:

فکر کنم سال 1387 بود، اواخر پاییز؛ یادمه دختره باباش سفیر یا کاردار ایران تو تایلند یا سنگاپور اینا بود (خداییش همینم که یادمه کلیه)، یکی دو جلسه باهم رفتیم بیرون، خود دختره یه آپارتمان داشت، جلسه دوم خیلی طول کشید بعد از چند ساعت بیرون بودن و از این دور دور کردن ها و قدم زدن و حرف زدنا و خاطره تعریف کردن ها، دم غروب بود، اذان داد رسوندمش دم خونشون، راستش روم به دیوار، گلاب به روتون خب کلی قهوه و آب میوه و از این چیزا خورده بودیم، منم مثانه م کوچیک نیستا ولی خب از حدش تجاوز کرده بود، به دختره(فکر کنم اسمش مرجان یا مریم یا یه همچین چیزی بود) گفتم میشه برم از سرویس خونه تون استفاده کنم، اونم با فراغ بال پذیرفت و گفت پارک کن و بیا بالا... یادمه بدو بدو رفتم تو دست شویی و داشتم که بیرون میومدم گفتم من تا خونه مسیرم طولانیه اذانم که الان گفته، بذار وضو بگیرم خونه شون نمازمم بخونم که خیالم راحت شه نمونه واسه آخر وقت ... وضومو گرفتم با آستینای بالازده و دستای خیس و دو لنگه جوراب تو جیبم زده بیرون اومدم بیرون که بهش بگم یه مهر بده من نماز بخونم دیدم دختره یه نیمه شلوارک استرچ پاشه، بالاتنه هم یه نیم تنه تو تنش که نمیپوشید بهتر بود، منم واقعا بی خیال از اینکه اون اینجوری به استقبال بعد از موال من اومده بهش گفتم مهر داری نماز بخونم،  بیچاره هول شد رفت از کشویی یه مهر و جانماز آورد منم نمازمو خوندم، قشنگ یادمه نماز مغرب فکرم آزاد بود، نماز مغرب که تموم شد با خودم گفتم برم سراغ دختره یا نه، بعد گفتم بذار نماز عشا هم بخونم خیالم راحت شه بعد برم سراغش، انصافا تمام نماز عشام فقط داشتم به این فکر میکردم که بعد از نماز چیکار کنم و چه برخوردی داشته باشم باهاش، همش تو جنگ بودم که زشته من که خونه این نماز خوندم بده بهش خیانت کنم و دست بهش بزنم و بعد از کلی کلنجار آخرای سلام نماز به این نتیجه رسیدم درست نیست یه آدم نماز خون از اون کارا بکنه، البته با خودمم گفتم کاش نماز نمیخوندما از کفم رفت ولی هی میگفتم نماز نمیخوندم هر کاریم میکردم نمازه قضا میشد کلی اعصاب خوردی داشت بالاخره جونم براتون بگه، نماز که تموم شد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده جورابام که دیگه بوی مطبوعی هم نداشتم و پام کردن و با تشکر از سرویسی که در اختیارم قرار داده بود رفتم بیرون ....

 حوصله تایپ کردن اتفاق دوم رو الان ندارم ولی اونم یه همچین وضعیتی بود و پیشنهاد بی شرمانه ای که یه دختره داد رو در مقابل بی خیالی و محل سگ ندادن دفعش کردم و عصبانیش کردم و اونم رفت .... :)


+ با اندک دخل و تصرف اتفاق بالا کاملا واقعی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۷
یک مرد!

به سه عکس زیر توجه کنین:

این عکس بلیط هواپیماست، امشب آخر وقت به سمت استانبول پروازه صبح زود میرسه تا برید داخل شهر و 24 ساعت بگردید فردا شبم برید فردوگاه و چهارشنبه صبح زود برسید تهران، یعنی اولا فقط یک روز مرخصی گرفتین، و دقیقا یک روز کامل استانبول رو گشتین:

حالا داخل فرودگاه 500 یورو به شما میدن: نرخ بانک مرکزی اینه:

نرخ دولتی

بگیم 5200 میشه یه چیزی حدود 2میلیون و 600، با هزینه تپسی تا فرودگاه و عوارض خروج میشه 3 میلیون تومن

حالا این عکس رو ببینین، قیمت یورو تو بازار سیاه‌:

بگیم ازتون یورو رو 12000 تومن بخرنم هم پونصد یورو میشه 6 میلیون تومن؛

///

6 میلیون یوروتون رو بفروشید، 3 میلیون هزینه سفر بدین تفاوتش میشه یک میلیون تومان سود بعلاوه یه سفر مجانی، کجای دنیا دولتش همچین امکانات و مشوق هایی برای سفرهای خارجی فراهم میکنه؟؟؟


+ فقط کافی است یک روز مرخصی بگیرید.... یک میلیون میلیون تومان و یک سفر خارجی رایگان هدیه دولت به شماست.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۴۴
یک مرد!

سلام

تو این قسمت، علاقه مندم در خصوص روابط و مشکلات زناشویی کمی صحبت کنم، مبنای مواردی هم که عرض میکنم تجربیات شخصی، مطالعات موردی و تجربیات دیگرانه؛ یکی از مهمترین بخش های زندگی مشترک سال های اول و دوم زندگیه مشترکه که تقریبا با دوران نامزدی و سالهای بعد خیلی متفاوته، عمدتا این سالها مناقشاتی بین زن و شوهر پیش میاد که اگه کمی تعقل و مدیریت بینشون نباشه ممکنه منجر به وقوع اتفاقات ناخوشایندی بشه که عوارض و ضررهاش به مراتب ویرانگرتر باشه؛

مواردی که به نظرم باید با درایت و تعقل پیش بره، به این شرح میتونه باشه:

الف) روابط عاطفی:

تو روابط عاطفی، شعله وری و گور گرفتن های هیجانی میتونه دوام و قوام لازم برای مسیر زندگی رو فراهم نکنه، مثل معروفی که هست، اجازه بدید حتی روابط عاطفیتون عین یه کنده درخت آروم آروم اوج بگیره تا گرما و حرارتش نه سوزان باشه و نه زود خاموش شو؛ این وسط خیلی باید مراقب باشید که بین روابف عاطفی و روابط جنسی فاصله نامرئی بسیار مهمی وجود داره که اون رو هم باید به شدت در نظر داشته باشید؛ به عنوان نمونه (ببخشید مجبورم کمی صریح تر این مسائل رو بگم) هر کششی یه رابطه و جاذبه عاطفی نیست، خیلی وقت ها جاذبه های جنسی با ظاهر جاذبه های عاطفی خودشون رو نشون میدن، یا یه جورایی تو ناخودآگاه طرفین یمدونن این کشش عاطفی منجر به رابطه جنسی میشه و به خاطر همینه که اون کشش عاطفی رو دوست دارن چون به راحتی جنسی ختم میشه و این موضوع خیلی هم مطلوب و خوبه به یه شرط که همزمان به صورت مشترک روابط عاطفی زمینه ای رو بتونیم با جاذبه های جنسی و غیر جنسی تکمیل و پر رنگ کنیم. مثلا بعد از یه مدت از رابطه جنسی که گذشت باید به این نتیجه برسیم که همسرمون رو خیلی بیشتر از قبل دوست میداریم و دلمون براش تنگ میشه، اگه اینطوری باشید خب زندگی به مرور و کنده وار گرما آفرین خواهد بود، ولی اگه هر بار قبل از رابطه جنسی یهو تحریکات عاطفی داشته باشید و بعد از اتمام عملیات جنسی دیگه کشش عاطفی نداشته باشید و حتی نخواید که در آغوش همسرتون آروم بگیرید و فرداش دلتون براش تنگ نشه این چیزیه که یکم باید نگرانش باشید.


ب) روابط جنسی:

روابط جنسی خیلی ساده ن در عین اینکه خیلی هم حساسه و پیچیدگی های خاص خودش رو داره، یه مثال ساده یمزنم جوون ها خوب درک کنن، رابطه جنسی رو دقیقا به مراتب مخ زدن نرم و آروم آروم تشبیه کنین بذارید لذت رابطه ایجاد بشه و به جونتون بچسبه تا خاطره خوب لذت جنسی براتون تداوم بخش زندگی مشترک باشه؛ نمیدونم جا افتاد مطلب یا نه، بذارید رابطه جا بیافته هول نباشید خیلی یواش و نرم پیش برید قرار نیست شب اول حجله یا اولین روزهای نامزدی و محرم شدن یا حتی زندگی مشترک یه رابطه کامل رو تجربه کنین، بذارید شرایط و تمایلات مشترک طرفین پیش برنده باشه، اجازه ندید یکی از طرفین با اکراه همراهی کنه، بذارید این موضوع لذت بخش پیش بره و کشش آمیز...  این مورد در آقایون خیلی مهمه، یادتون باشه خیلی از خانومها از رابطه جنسی یه ترس تاریخی دارن و هرچقدر هم که بگن راحتن ومشکلی ندارن حرفاشون رو نباید باور کرد و باید با ملایمت برخورد کرد، تا کشش درونی ایجاد بشه و تاکید میکنم رابطه جنسی یه عمل مشخص نیست یه مجموعه عملیاته که لذت بخشه و آدم رو به اوج لذت میرسونه باید باشه


ج) روابط مالکانه:

این روابط مالکانه، همون ما شدن بعد از من بودنه، این مهم ترین دلیل تداوم زندگی مشترکه؛ اینکه ما حس کنیم اینجا خونه ماست، این وسایل وسیله ماست، این پولا پولای ماست، این لباسای لباسای شوهر منه، این وسایلا وسایلای خانوم منه، و از این قبیل ... درسته نیت و حسش خیلی مهمه ولی بیان و اصطلاحش هم کم اهمیت نیست، مادرتو اصلا اصطلاح خوبی نیست، مادر جون یا مامان جون مثلا اصطلاح خوبیه، به عنوان مثال مادر خانومتون رو توافق کنین مادر جون صدا کنین و مادر شوهر رو مامان جون که از به کار بردن اصطلاح مامان تو و بابای تو خواهر تو و این الفاظ خودداری کنین. این روابط همون روابط مالکانه ست و به شدت تو گرما بخشی زندگی مشترک موثره، ببینین رابطه جنسی و عاطفی به مرور عادی میشه و حرارتی که روزهای اول داره رو دیگه نداره (چون به گرماش عادت میکنیما و الا همچنان گرما بخشه) ولی این روابط مالکانه ست که خیلی چیزا رو میتونیم بر همین پایه پیش ببریم و روابط عاطفی و جنسی رو حتی گرمتر و شیرین تر کنیم.


با هر چیزی هر غذایی و با هر مزه ای میشه چیزی برای خوردن درست کرد، ولی مهم اینه که کدبانوگری و تدبیر داشته باشه و با کمترین چیز خوش مزه ترین و خوش خوراک ترین خوردنی ها و خوراک برای زندگیمون درست کنیم، اون موقع است که زندگی برامون لذیذ خواهد شد.


+ زندگی میدون جنگ نیست، جدول ضرب هم نیست، بازار دلال ها و بده بستون هم نیست، توی خونه رابطه پدر فرزندی شبیه هیچ رابطه ای تو بیرون خونه نیست، پس رابطه خانوادگی رو اصلا شبیه روابط بیرون خونه تصور نکینن و همیشه به جای سخت گیری یه چشمتون رو ببندید و با محبت گذشت داشته باشید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۶
یک مرد!

نزدیک اذان صبح بود،‌ نی نی با دست و پا زدن مارو بیدار کرد، دلش بازی میخواست، بلندش کردم و بازی بازی کردم باهاش سر و صداش در اومد مجبور شدم بلند شم راش ببرم ... دیدم آشغالا رو نذاشته بیرون بردم آشغالا رو گذاشتم سر کوچه با نی نی، یکم بهش هوا خورد آروم تر شد اومدم تو خونه بردمش تو تراس اونجا یه نسیم ملایم صبحگاهی میوزید، تو روشنای افق پرنده ها هم یواش یواش داشتن شروع به خوندن میکردن... دیدم شل شد و یعد از چند لحظه آروم خوابش گرفت، یکم منتظر شدم خوابش سنگین بشه ببرمش تو جاش بخوابونمش...

+ شیرینی داشتن اولاد به حدیه که هر بار دعام اینه خدا به اونایی که ندارن یا نمیخوان یا نمیشه و یا هر چیز دیگه شیرینیه داشتن بچه رو بچشونه ...

++ ماشا الله و لا حول ولا قوه الا بالله

+++ تو مباحث به جای گارد گرفتن کمی تعمق و تفکر کنین، ضرورت نداره فوری و بدون دقت عکس العمل نشون بدین، گفتم تو مباحث ولی شما تو همه مراحل زندگی این کار و بکنین.

++++ همینی که من میگم شیرینی برای یه عده مصیبت عظمی است!! بی خوابی و خستگی و استرس داره ولی به خدا شیرینه...

+++++ یادمه به مرحوم پدرم میگفتم من خرابکاری میکردم منو نمیزدین، من باشم بچه یه جارو کثیف کنه با خاک یکسانش میکردم، ایشون گفتن اولا تو خیلی مراعات کن و مراقب بودی در ثانی خب چرا بزنیم، بچه بودی دیگه دست خودت که نبود، الان بوی پی پی کردنش از هر عطر لاکچری برام خوش بو تره

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۴۳
یک مرد!

سلام

قطعا مقصر مادرهایی هستن که دختراشون رو آماده شروع و تداوم یک زندگی نکردن

قطعا مقصر مادرهایی هستن که اجازه ندادن و یاد ندادن دختراشون تو آشپزخونه با علاقه مشارکت کنن و دست پختی به نام خودشون داشته باشن

قطعا مقصر مادرهایی هستن که دختراشون بی مسئولیت بارآوردن که بعد از چند ماه از به دنیا اومدن بچه شون بازم نمیتونن کارای نوزادشون رو انجام بدن

قطعا مقصر مادرهایی هستن که به دختراشون یاد ندادن چطور شوهر رو مدیریت کنن، چطور زندگی رو جمع و جور کنن

قطعا مقصر مادرهایی هستن که نظافت خونه یادشون ندادن

قطعا مقصر مادرهایی هستن که اجازه دادن دختراشون تا لنگ ظهر بخوابن و زمانی که قرار باشه تو خونه شوهر برای شوهر و بچه هاشون کاری کنن زورشون بیاد و از حال برن

قطعا مقصر مادرایی هستن که به دخترشون یاد ندادن چطور در مقابل شوهر و خانواده شوهر ادب رو رعایت کنن و حرمت نگه دارن

قطعا مقصر مادرهایی هستن که به جای مطیع و موقر تربیت کردن دختراشون اونا رو پررو،دریده و گستاخ بار آوردن تا مثلا به قول خودشون کسی سوارشون نشه

قطعا مادرهایی مقصرن که ....


هر نقطه ضعفی که در زنان و دختران امروز میبینیم مقصر مادرهایی هستن که چه آگاهانه چه ناآگاهانه باعث بی عرضه و بی ادب و گستاخ شدنشون شدن؛ یه عده از مادرها از سر دلسوزی نابجا و یه عده از سر بدجنسی و خالی کردن عقده های خودشون و یه عده با ناآگاهی و نادونی تمام کاری کردن که اینطور بشه ...

+ مسلما پدرهایی که دختراشون و لوس، بی مصرف، بی عرضه و بی خاصیت تربیت کردن هم تو این موضوعات نقش داشتن ولی کی نمیدونه که نقش تربیتی مادر چندین برابر پدر اهمیت داره و داشته.

۱۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۸
یک مرد!

سلام

همونطور که قولشو داده بودم میخوام تو چند پست به دعواهای زن و شوهری بپردازم، ممکنه لیست کاملی نشه ولی اینا حاصل رصد و بررسی چندین سال زندگی مراجعینم، اطرافیان، خودم و بعضا برخی شنیده ها و خوانده هاست؛ مثلا چیزایی که ممکنه باعث دعوا بشه شاید تو ذهنتون برخیش خیلی ساده و احمقانه باشه ولی یادتون باشه اختلافات ودعواهای بزرگ منتظر یه جرقه ن همین جرقه کوچولوی احمقانه قطعا پشتوانه اختلافیه بزرگی داره که مطمئنا ممکنه آثار مخربی داشته باشه از همین روی لیستی از جملاتی که منجر به دعوا میتونه بشه روو در ادامه خواهیم خوند:

  1. چرا مامانت گفت بریم اونجا من گفتم نریم تو طرف منو نگرفتی؟؟
  2. چرا آبجیت اون طوری گفت به من، اصلا به اون چه؟؟
  3. من میخوام این سریال و نگاه کنم کانال و عوض نکن!!
  4. مگه هزار بار نگفتم لیوان و رو بشقاب نذار زیرش روغنی میشه؟؟
  5. اون دختره چرا انقدر باهات حرف میزد، حالا اون هیچی تو چرا انقد نیشت وا بود؟؟
  6. به من توجه نمیکنی چرا؟/ چرا از صبح تا حالا  زنگ نزدی حالمو بپرسی؟؟
  7. من بهت گفته بودم یک کیلو بخری چرا دو کیلو خریدی ؟/ حالا من با این زیادیش چی کار کنم؟؟/
  8. کنترل و کجا گذاشتی؟؟؟
  9. چرا انقدر بچه رو بغل میکنی؟؟
  10. جوراباتو اونجا ننداز
  11. پیرهنتو اون جوری اویزون نکن چروک میشه
  12. بچه رو چرا اونجوری بغل میکنی آخه؟؟
  13. به بچه از این داروها نمیخواد بدی!
  14. این چیه پختی بابا اه ... من از اینا نمیخورم تو یعنی بعد از این همه مدت نمیدونی!؟
  15. خب من چه کوفتی برات بپزم هر چی میپزم که نمیخوری!!!
  16. صدای اون و کم کن، این کارارو بذار وقتی من خونه نبودم انجام بده
  17. کجا؟ کجا؟؟ هر روز هر روز خونه بابات چه خبره؟؟؟ میخواستی خونه بابات باشی واسه چی شوهر کردی؟؟
  18. من خونه اونا نمیام، از زنش خوشم نمیاد یه جوریه... باید بیای آبروی منو نبر نمیشه که تو نیای!!
  19. لباس زیرتو از اونجا بردار... تولباسای من ننداز ...
  20. من گفتم این مارکشو بخری، این برنده رو نمیتونم مصرف کنم ... حالا چه فرقی داره بابا


+ این لیست در حال تکمیل است!
++ اینایی که تو خواستگاری سوالات سطح بالا میپرسن یادشون باشه زندگی مشترک زیر یه سقف یه چیزی عین دعواهای خواهر برادریه با این تفاوت که طرفت برادر و خواهرت نیست یه مرد یا زنه غریبه ست که بیش از اینکه خودشو وقف تو بدونی از تو توقع داره!!
+++ این پست از این وبلاگ رو بخونین خیلی راه گشاست!
++++ اگه چیزی هم شما شنیدین اضافه کنین
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۹:۲۴
یک مرد!

زندگی زناشویی پر از اختلافات رنگ و وارنگه، یه چیزی که خیلی تو جلسات خواستگاری و آشنایی مطرح میشه، خواسته ها و توقعاته، و البته وقتی وارد زندگی مشترک و زیر یک سقف که میشین تازه متوجه میشین که اووووووه چقد ربه چیزای بی اهمتیی دامن میزدم و برام مهم بود و چه چیزای جدیدی هست که اصلا بهش توجهی نداشتم به خاطر همین کلی مشکل و گره و معضل پیدا میشه که اگه تدبیر نکنیم (البته نه از نوع دولتیش) کلی به مساله و بحران مواجه میشیم، علی ای حال من شما رو به شندین یه آهنگ به اسم سرنوشت از شادمهر عقیلی دعوت میکنم، موضوعات و راهکارهای مهمی تو این آهنگ هست، خیلی خوبه که خوب و فهیمانه گوشش بدیم.


+ تصمیم گرفتم موضوع اختلافات زناشویی رو کمی بیشتر بهش بپردازم، این دو وجه میتونه داشته کی برای متاهلین که راهکاری برای رفع ش پیدا کنن و برای مجردین که چشم اندازی از توقعات و خواستها هاشون بتونن ترسیم کنن.


++ امسال تو لیست تبریکام به روز دختر بیشتر از 7 - 8 نفری تو مخاطبینم نبود، بهشون پیام دادم کلی خوشحال شدن، من همیشه برای مناسبت ها به منتستبین (کسانی که مناسبت در خصوص اونهاست) اس ام اس میدم، خوشحال میشن.


+++ نمیدونم چرا من حرم حضرت معصومه از امام رضا بیشتر لذت میبرم، راستش همیشه میگم من خواهرشون و بیشتر دوست دارم، هر چی باشه دختر عمومه!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۳
یک مرد!

خیلی ...

+جان هر کی دوس دارید لامپای اضافه رو خاموش کنین!

++ شهرهای کوهستانی هم گرمن مخصوصا روزاش که افتضاح گرمن!

+++ از بعد از جنگ به این ور ما خاموشی برنامه ریزی شده به اون معنا نداشتیم، از برکات دولت تدبیر و امید تو سال 2018 تو پایتخت و تقریبا تمام شهرهای کشور روزانه چندین ساعت برق میره!


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۹:۲۴
یک مرد!

هزینه هایی که تو مقطع سال 1392 مطرح میشد از دلایل  3000 هزار تومن شدن دلار هزار تومنی در 8 سال گذشته ش:

  1. تحریم های شدید بین المللی به خصوص تحریم های شورای امنیت که منجر میشد به اینکه بریم ذیل فصل هفتم شورا یعنی مجوز جنگ علیه کشورمون، اونم بخاطر به دست آوردن دانش صنعتی غنی سازی اورانیوم، داشتن سایت های فردو، اصفهان و نطنز و... که هر کدومش یه اهرم بسیار قدرتمد تو معادلات جهان سیاست بوده و هست (البته الان توش سیمان ریختن و دیگه نداریمشون)
  2. هزینه ساخت 4.500.000 واحد مسکن مهر و افزایش نقدینگی ناشی از اون.
  3. تحریم کشتی، بیمه کشتی ها و انتقال ارز حتی از بانک مرکزی (این یعنی شما نمیتونی نفت بفروشی، اگه بفروشی نمیتونی منتقل کنی، اگر منتقلم کردی نمیتونی پولشو بگیری) البته این تحریم باعث شد نفت تا 100 دلار بالا بره و عملا ما با کاهش فروش نفت میزان ارز بیشتری کاسب شدیم و البته مجبور شدیم از امثال بابک زنجانی برای انتقال و هزینه کرد ارزمون استفاده کنیم
  4. افزایش نقدینگی ناشی از پرداخت یارانه مستقیم، حاصل از طرح تحول اقتصادی(مبلغ 45.500 تومن سال 88 معادل تقریبی به نرخ امروز دلار میشه نفری 350.000 تومن (اینو با حداقل حقوق 1200.000 تناسب ببندین یعنی چیزی بیش از 30 درصد حداقل حقوق، یعنی اگه یه خانوار سه نفر باشید عملا دارید یه ماه حداقل حقوق میگیرید))

هزینه هایی که الان باعث افزایش دلار از 3000 تومن به 8000 تومن شده و ظاهرا همچنان ادامه داره:

  1. ما با وجود معطل نگهداشتن همه برنامه های اقتصادی و علمی کشور و سرانجام رسوندن برجام با سیمان ریختن تو داشته ها و برگ های برنده علمی به خصوص اتمی
  2. بیرون رفتن بدون هییییییییچ هزینه امریکا از برجام
  3. هنوز هییییییچ تحریمی علیه کشور منعقد و اجرا نشده و همچنان برجام یعنی تعلیق تحریم ها به خصوص تحریم های سازمان ملل معلقن و بازفعال نشدن.
  4. عملکرد دولت هم کاملا تو بخش های مختلف مشخصه، مهمترین دستآوردشون هم آزاد کردن ورود زنان به ورزشگاه و فیلتر یا رفع فیلتر تلگرامه و از این قبیل!
  5. حذف بیشتر دهک های دریافت کننده یارانه و البته پرداخت یارانه بدون یک هزارم درصد از سال 89 به این ور( این یعنی هزینه های جاری  متاثر دولت از پرداخت یارانه تو اولین سال پرداخت ده ها برابر هزینه های جاری امساله هم به خاطر عدم افزایش مبلغ و هم به خاطر حذف بیش از دو سوم یارانه بگیران)
  6. هزینه های جاری طرح تحول سلامت رو هم اگر بررسی کنیم، درسته یه بار مالی سنگین بوده و واقعا فشار هزینه های درمان رو از دوش مردم به نسبت کم کرده ولی اولا باعث پرداخت های غیر منصفانه به کادر درمان شده به خصوص پزشکان و از طرفی توقع اونها رو به شدت بالابرده و رقابت برای رفتن تو بخش درمان رو خیلی زیاد کرده نمونش بالاتر بودن میزان شرکت کننده تو رشته تجربی در این سال های اخیر بوده


+ اینا یه خلاصه ای از چیزایی که به ذهنم رسید بود، حالا در ادامه بهشون اضافه میکنم شما هم اگه چیزی داشتین اضافه کینن.

++ چند دیقه پیش یکی از دوستان اومد تو اتقاقم و گفت خدا رو شکر این دولت سرکاره و الا الان مجبور بودیم تو خیابون از این رو دیوار فقط راه بریم!! (از این شکلکای خنده تلخ غم انگیز تر از هر چی)

+++سر شام بودیم دختر خاله م گفت، دخترش یه چند میلیون پول داره میخواست ماشین بخره واسه خودش، ولی دیده بازار سکه اینطوریه میخواد سکه بخره، راستش نهی ش کردم از ورود به این بازار آشفته و بهش گفتم ممکنه بیشتر بشه ممکنه کمتر بشه، راستش من اصلا نمیدونم چی قراره بشه؛ اون روز فکر کنم سکه 2.300.000 اینا بود الان سکه شده 3.100.000، موندم به خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۴
یک مرد!

نرخ های امروز در بازار ارز و سکه:

درهم:  2100 تومان دلار میشه (با نرخ 3.67) چیزی بیش از 7700 تومان

سکه کامل بهار آزادی : 2.850.000 تومان

یک گرم طلای خام: 250.000 تومان

علی برکت الله!


عدم کارایی دولت، نرخ آتی بازار سکه، انتظار تورمی و ... همینطور سیاست های محدود کننده بین المللی، و از این قبیل دلیل بالا رفتن قیمت ها میتونه باشه، ولی به نظرم شتاب و هجوم مردم برای ورود به بازارهایی که فکر میکنن سود توشه و بالابردن تصاعدی این بازارها به خاطر افزایش تقاضا دلیل اصلی این افزایش لجام گسیخته است. نمیدونم چرا مردم ما هر چیزی که گرون میشه با ترس و لرز هجوم میارن به خریدنش، اگه واقعا همه با هم دست به دست هم بدیم که چیزی که بی جا وبی منطق گرون شده رو نخریم واقعا زندگیمون خیلی بهتر از اینی که هست میشه، البته جا داره از دلال ها و واسطه هایی که از بازار میوه تا ارز همه جا هستن هم بخوایم که یه ذره انسانی تر به پول نگاه کنن و همه چیز رو در سود بیشتر به قیمت فقیر شدن دیگران نبینن.


+ مقصر خود مردمن، که اینطوری به همه چیز دامن میزنن و اون طوری میرن رای میدن و اون یکی طوری میرن دلالی میکنن!!!

++همزمان با گرانی بی‌سابقه مسکن، خودرو و اقلام ضروری مردم، عصر روز گذشته رئیس‌جمهور برای بازدید از توچال به این منطقه تفریحی رفت.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۸
یک مرد!

سلام

چندروز پیش راجع به جایگاه ها با عیال حرف میزدم، بحثه تکراری ای بود ولی بی فایده نبود، بهش بارها گفتم من داداشت نیستم که بتونی بهش اولدوروم پولدورم کنی، یا بابات نیستم که یه ناز کنی کلی نازت و بخره و هر چی بگی انجام بده، من شوهرتم، کسی که باید در مقابلش کرنش داشته باشی و سرکشی نکنی؛ برگشت گفت مگه اسیری آوردی گفتم، اسیری چیه، این جایگاه مردانه است، جایگاه شوهریه، تو اگه میخوای زن باشی باید شوهرت رو تو جایگاه خودش بشناسی و باهاش تو همون جایگاه تعامل داشته باشه؛ گفت این که آخر زورگوییه، گفتم من ازت یه حرف شنویه ساده میخوام در مقابل کلی سرویس و خدمات داری میگیری، اگر چه اصلا به اینکه به خاطر چیزی کاری بکنی قایل نیستم ولی واقعیت اینه که همه ما آدم ها ما به ازای خدماتی که میگیریم خدمت میدیم، حتی تو محبت کردن هم همینطوریم ...

بحث به درازا کشید، حدودای چهار صبح بود، نی نی داشت بیدار میشد یواش یوش که گفت بابای منم همینجوریه واسه ما خوبه ها حرف بچه هاشو گوش میده ها ولی اگه مادرم چیزی بگه کلی ان قلت میاره، منم گفتم این طبیعته زندگیه، حالا اون مادر ممکنه بزنه زیر همه چیو و اون زندگی رو نابود کنه ولی همه هنر و وجود یه زن تو گرم نگه داشتن خونه و شوهر داریشه، وگرنه بقیه توانایی هایی که یه زن میتونه داشته باشه یه جورایی حاشیه است و هر کسی میتونه داشته باشتش، ولی هنر زن بودن اختصاصیه یه زنه که هییییییچ مردی توانایی انجام اون رو نمیتونه داشته باشه.


+ عیال چند روز پیش بعد از یه دعوای سبک!! گفت میخوام برم خونه بابام، منم گفتم باشه، بعدش هیچی نگفتم دیدم داره حاضر میشه رفتم و حالا به یه ترتیبی نذاشتم بره کلی حرف زدیم، فردای اون روز کشیدمش کنار و با لحن خیلی تند و تحکم آمیزی بهش گفتم: ببین، اینکه واسه من تعیین تکلیف میکنی و منو با ابزارهایی که داری تهدید میکنی، من از اون بیدا نیستم که تو بتونی بلرزونیش، بعدش تو خیلی بیجا کردی بخوای بدون اجازه من از این خونه پاتو بذاری بیرون، قلم پاتو میشکونم یه بار دیگه همچین فکری به ذهنت بیاد، یا ازدواج نمیکردی حالا که ازدواج کردی غلط بیجا کردی میگی میخوام برم خونه بابام؛ فهمیدی؟!؟!؟؟

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۸:۵۴
یک مرد!
سلام با خوندن مطلبی از اختلاف خانوادگی تو یکی از وبلاگ ها یاد این افتادم که چقدر این اختلافات تو زندگی منم موج میزنه و منم بارها و بارها به این رسیدم که چه غلطی بود کردم ولی بعدش خیلی فوری به این نتیجه رسیدم که زندگی اونطور ها هم که ما فکر میکنیم سرناسازگاری با ما نداره و شاید چیزهایی وجودداشته باشه که ظاهرا بر خلاف میل ماست ولی به نفع ماست...
همیشه به این اعتقاد داشتم که سختی ها تا آخر عمر با ما نیست و بالاخره یه روزی تموم میشن و سختی های جدیدی میان جاشون که یادمون میره چقدر سختی کشیدیم و البته روزهای خوبی هم خواهیم داشت البته مشروط به اینکه تو همون لحظه خوب، با یادآوری لحظات تلخ حالمون رو بد نکنیم ...
 کلا زندگی همینه و اصلا این دنیا جای راحتی برای هیچ کسی نیست و هر کسی به فراخور داشته هاش، نداشته هایی داره که حسرت اونها رو میکشه و میتونه غصه نداشتنشو بخوره ... پس بهتره که ....(خودتون میدونین چی بهتره)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۹
یک مرد!

نمیدونم چرا هر وقت به مشکلی بر میخورم یا میخوام فرار کنم اولین شاید وسطمین کاری که میکنم اینه که وبلاگام رو حذف کنم

لابد این بیچاره ها شدن بلاگردون و کیسه مشت های من ...

نمیدونم چقدر حوصله کنم باز بنویسم ولی دوباره بروز کردم این وبلاگو تا ببینم کی چی پیش میاد که بخوام ببندمش!!

+ این اولین  پستیه که تو یه وبلاگ نوشتم؛ مرداد 1382

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۲:۲۴
یک مرد!